گرگ های سرخ آذربایجان

در مورد آذربایجان

شب تاریک گرگ
موضوع »

» پنجه گورد موضوع »

 
» سبز گرگ
موضوع »

 
» دست انسان باگرگ
موضوع »

» آذربایجان (عهد صفوی)
موضوع »

 

 

 
» سرخ پوست گورد
موضوع »

» امپراطوری گرگ
موضوع »

 
» یاشاسین آذربایجان ترک
موضوع »

 
» هوادران تراکتور
موضوع »
» 6 گرگ امپراطور
موضوع »
 
» هدیه به هوادران تراختور
موضوع »
 
» تیم تراختور
موضوع »
 
» بوز گورد
موضوع »

» گرگ آذربایجان
موضوع »

» آنا یوردوم
موضوع »

آنا یوردوم

بیر اوشاغام، آنام سن سن
خسته اولسام، داوام سن سن
آغاج اولسام،هاوام سن سن
اورک ائویم سنسیز تالان
آنا یوردوم، آذربایجان
جئیران اولسام ، سن داغیمسان
بولبول اولسام،سن باغیمسان
سونبول اولسام،تورپاغیمسان
سرین سولار،سند ن آخان
آنا یوردوم آذربایجان
آغ بولوتلار، یور قانیندی
مرد اوغوللار قوربانیندی
یول گورسدن ، قورآنیندی
دوشمن لری ، درده سالان
آنا یوردوم آذربایجان
من آرازام ، سن خزرسن
آغیزلاردا، چوخ گزرسن
هر آفت دن ، بر حذر سن
قار-یاغیشلار ، سنه یاغان
آنا یوردوم ، آذربایجان
قول-قانادیم ، هوسیم سن
یورولمایان ، نفسیم سن
من اوره یم ، قفسیم سن
منه دایاق ، کومک دوران
آنا یوردوم ، آذربایجان
من قوش اولسام ، سن پریم سن
زرگر اولسام ، سن زریم سن
عاشیق اولسام ، دیل بریم سن
عاشیق لری ، سای سیز اولان
آنا یوردوم ، آذربایجان
گوزَللرین ، گوزَلی سن
داد لی-دوزلو مزه لی سن

شاعیرین شعر ، غزلی سن
آدین سنین ، دیلده قالان
آنا یوردوم ، آذربایجان
آنا یوردوم ، آذربایجان
+
» قرمیز گورد
موضوع »

» افسانه بوزقورد و افسانه مان قورد
موضوع »

 

افسانه بوزقورد

افسانه "بوزقورد"یا "گرگ خاکستری" از افسانه‌های کهن ترکان است و ریشه هزار و پانصد ساله دارد این افسانه در حدود یکصدو نود و یک سال بعنوان ایدئولوژی رسمی امپراطوری "گؤک ترک" یا "ترکان آسمانی" بود و از دریای چین تا دریای سیاه بشکل‌های گوناگون سینه به سینه نقل می‌شد و توسط پیکرتراشان بصورت تندیس‌های مختلف‌ تراشیده و در شهرهای مختلف نصب می‌گردید  . بر اساس این افسانه روزی دشمنان به سرزمین ترکان حمله کرده و ترکان در مقام دفاع تا آخرین نفر شجاعانه جنگیده و کشته می‌شوند  .آخرین بازمانده زخمی این جنگ مهیب پسرکی بود که توسط گرگی از مهلکه نجات داده می‌شود  . طبق افسانه بر روی زمین غیر از آن پسرک ترکی نمانده بود  . پس از چندی “نسل جدید ترک” از وصلت پسرک ترک با گرگ پا به عرصه وجود می‌نهد و در نسل‌های بعدی آنها عاقبت امپراطوری عظیم "گؤک ترک" یا “ترکان آسمانی” (تركهاي آبي)  را از دریای چین تا دریای سیاه بنا می‌نهند  .
برای مستند کردن افسانه،‌نظریات "تونگ تین" دائره‌المعارف و سالنامه ‌نویس مشهور چین را که در سال 801 یعنی حدود یک قرن پیش از اسلام می‌زیست در اینجا می‌آورم  . "تونگ تین" در بین دائره‌المعارف 199 جلدی خود، جلد 197 را به تاریخ و منشاء اقوام ترک اختصاص داده و بطور مفصل از آداب و رسوم ترکان آسمانی بحث می‌کند  . اینجانب به خوانندگان محترم برای اولین بار در تاریخ ادبیات، متن ترجمه شده چینی به استانبولی را به فارسی ترجمه کرده و در اختیار محققین قرار می‌دهم  .
بر طبق نوشته تونگ تین سرزمین آنان (قبایل ترکان آسمانی)توسط همسایه بالای  ( hsi -hai)دریاچه ایستی گؤل در آسیای میانه نابود شد  . زن و مرد و کوچک و بزرگ همگی قتل عام شدند و تنها فرزند ده ساله   از آنان  باقی ماند  . بخاطر خردسالی نخواستند او را بکشند ولی دست و پاهایش را قطع کرده و به مرداب بزرگی انداختند  . ماده گرگی در آنجا به پسرک گوشت می‌آورد و مانع مرگ او می‌شد  . بعد از مدتی پسرک با گرگ وصلت کرده و گرگ حامله می‌گردد  .   گرگ  تا دریای مغرب می‌رود  .در آنجا  کوهی بود  . بر فراز کوه می‌ایستد  . این کوه در شمال غربی   سرزمین  کائو  چونیک (تورفان  کوچو در ترکستان فعلی چین) بود  . در آنجا غاری بود  . در آنطرف غار (در بین کوههای محصور)سرزمین سرسبز وجود داشت، مساحت این سرزمین بیش از 200 لی   حدود 200 میل  بود  . گرگ در اینجا ده فرزند پسر زائید، آنها بعد از بزرگ شدن در خارج منطقه   سکونت خود  ازدواج کرده و زنانشان حامله می‌شدند  . این فرزندان قبایلی را بوجود آوردند که بزودی ازدیاد نسل کرده زیاد شدند  . بعد از اینکه چند صد عائله شدند در حالیکه چند نسلی از آنها گذشته بود از درون غار بیرون آمدند و به ژوان- ژوان ها پیوستند  .
در منابع دیگر از " غار" به منطقه محصور در بین کوههای سربه فلک کشیده با نام "ارکنکون" نام برده می‌شود که ترکان بعد از چندین نسل ازدیاد چون نمی‌توانستند از منطقه محصور سر به فلک کشیده خارج شوند به راهنمایی آهنگری که گفته بود این کوهها دارای سنگ آهن است از مقادیر متنابهی پوست حیوانات دم و کوره آهنگری ساخته و با زدن تونلی از میان کوهها خارج گردیده و آنروز چون مصادف با اول ماه حمل (فروردین) بود آنرا "عید ارکنکون"  یا نوروز نامیدند که برای اولین بار دوباره ترکان به صحنه جهانی پای نهاده و به راهنمایی "بوز قورد" این بار از بین کوههای سر به فلک کشیده‌ی خارج از ارکنکون که گم شده و می‌رفتند که دوباره نابود شوند با صدای زوزه گرگ به سوی او جلب شده و با راهنمایی گرگ از مهلکه دوباره نجات می‌یابند  . بعدها این "بوزقورد" در شکل "گؤک بؤری" (گرگ آسمانی) نیز در زمانی که اوغوزخان می‌خواست به فتح جهان اقدام کند با ستون نور آبی رنگ بر چادر او وارد شده می‌گوید اگر می‌خواهی در جنگ پیروز شوی هر وقت من پیش رفتم پیشروی کن و هرجا من ایستادم بایست  . از آنروز "بوزقورد" پیشاهنگ جنگ ترکان می‌شود و با حمله او به دشمنان فتح و ظفر نصیب ترکان می‌شود  .
آنچه از افسانه‌های فوق‌الذکر استنباط می‌شود این است که در طی قرون و اعصار گذشته "بوزقورد" (گرگ خاکستری) بعنوان سمبل الهی نگه‌دار ترکان و راهنمای آنان تلقی گردیده و در مواردی که می‌خواستند از یک ترک اصیل و با غیرت و خالص تمثیلی ارایه نمایند او را به  بوزقورد  تشبیه می‌کردند  . در نظرترکان بوزقورد فرشته‌ای از فرشتگان الهی بود که جهت پایندگی نسل ترکان بشکل بوزقورد  بر ترکان ظاهر شده بود  . به نظر می‌رسد بعدها بوزقورد  یک درجه ارتشی  گردیده و به کسانیکه در راه بنای ملت ترک فداکاریهای شایان می‌کردند عطا می‌شد  .
البته غیر از درجه بوزقورد  یا مخفف آن "قورد"  یک درجه بزرگتری نیز در میان درجات نظامی و اداری ترکان باستان دیده می‌شود که از همین واژه قورد گرفته شده و آن "آلپاگوت" است  . این واژه بشکل های مختلف از قبیل آلپاغوت و آلپاقوت نیز بکار رفته و در ترکی جغتایی معنی " انسان اصیل " را می‌دهد   .
احتمال دارد این واژه مرکب از دو جزء "آلپ" به معنی  بزرگ و سترگ و قهرمان و پهلوان و " قورد " به معنی گرگ باشد  . این لقب تنها مختص کسانی بود که دوره‌های مختلف به اصطلاح کماندویی و رنجری وچریکی و دگریلا یی امروزه را با موفقیت گذرانیده و در شکل‌ عملی به رزمندگانی اطلاق می‌گردید که به تنهایی به لشکریان دشمن حمله کرده، بدون اینکه دستگیر شوند از میان آنان خارج می‌شدند.
واژه قورد  بعنوان صفت جانشین موصوف از زبان ترکی وارد زبان فارسی گردیده و در ادبیات فارسی بصورت" گرد" و جمع آن "گردان" بکار رفته است  . فردوسی در شاهنامه می‌گوید:
گردان دو صد با درفشی چو باد
همیدون به گرگین میلاد داد

در ادبیات فارسی به کسانیکه می‌توانستند در جنگ گردی(قوردی) را دستگیر نمایند لقب "گردگیر" (قوردگیر) می‌دادند  . فردوسی در مورد پهلوانان گردگیر در بعضی از اشعارش سروده :
چنین گفت کاین مرد جنگی به تیر
سوار کمند افکن و گردگیر
***
دلیر است و اسب افکن و گردگیر
عقاب اندر آرد ز گردون به تیر
***
دریغ آن هژبر افکن گردگیر
دلیر و جوان و سوار و هژیر
امروزه نیز در واحدهای ارتش جمهوری اسلامی ایران به جمع چهار یا پنج گروهان، یک "گردان"اطلاق می‌شود که از حدود 500 -400 نفر سرباز تشکیل می‌شود و نیز به درجه‌ای از درجات نظامی امروزی ایران "سرگرد" اطلاق می‌شود که بالاتر از درجه سروانی و پائین‌ از درجه سرهنگی است و در حقیقت همان "باشقرد" (باش قورد = قورد باشی) زبان ترکی است  . به هر حال دامنه افسانه‌ی بوزقورد به درجات نظامی امروزی جمهوری اسلامی نیز کشیده شده و نشان از ریشه‌دار بودن این افسانه دارد  .
افسانه مان قوردها
این افسانه بشکل وسیع در میان ترکان قیرقیز از قدیم‌الایام بصورت سینه به سینه نقل گردیده تا اینکه در عصر حاضر توسط "چنگیز آیتماتف" نویسنده بزرگ قرقیزی در رمانی به نام "گون وار عصره بدل" (روزی به درازی قرن) انعکاس خود را یافته است  .
"مان قورد" در حقیقت بعنوان صفت جانشین موصوف به کسانی که فاقد "شعور ملی" بوده و بطور کامل از خود بیگانه گردیده‌اند اطلاق می‌شود  . مان قورد  کسی است که نسبت به ایل و تبار و قوم و خویش خود بیگانه شده و هیچ وابستگی فرهنگی به قوم خود احساس نمی‌کند  . او به راحتی زبان مادری و حتی مام میهن و مادر حقیقی خود را در جای  جای گفتارش به تحقیر و تمسخر می‌گیرد و فرهنگ خودی را نفی و به فرهنگ بیگانه به دیده احترام فوق‌العاده می‌نگرد و در این کار آنقدر پیش می‌رود که حتی حاضر می‌شود طبق افسانه به دستور ارباب، قلب مادر خود را نیز نشانه‌ی تیر کند و او را از پای درآورد بدون اینکه خم به ابرو بیاورد یا متاثر گردد  . بدین جهت مان قورد یک بی اصل و نسب کامل است که بیشتر به کوبیدن مظاهر و منافع ملی خود می‌پردازد  .
واژه "مان" در ترکی غیر از معنی مثل و مانند در ترکیب ترکمان (ترک مانند) و ائلمان (ائل مانند) معنی عیب و نقص را نیز در خود دارد و مان قورد  در حقیقت مفهوم "گرگ ناقص" یا به بیان واضحتر "انسان ناقص" را در قاموس ترکان افاده می‌کند  . با توجه با اینکه در این قاموس بوز قورد بعنوان انسان کامل و اصیل است لذا مان قورد بعنوان انسان ناقص تلقی می‌گردد . به عبارت دیگر مان قورد به معنی "گرگ ننگین" یا "انسان ننگین" است. این ننگ بیشتر گریبان گیر همان بوزقوردهاست که اسیر دشمن شده و بعد از شستشوی مغزی به ننگ ایل و تبار و جامعه و ایدئولوژی خود بدل می‌شوند  .در شکل جدید مان قوردها در رسانه‌های گروهی وادار به مصاحبه بر علیه ایدئولوژی قبلی خویش می‌گردند  .
افسانه مان قورد در مورد منشا و چگونگی مان قورد شدن بوز قوردها سیر مسخ آنان از گرگ کامل (انسان کامل) به گرگ ناقص (انسان ناقص) را به تفصیل چنین بیان می‌کند  .
روز و روزگاری در صحرای "ساری اؤزیه" آسیای مرکزی اقوام مختلف زندگی می‌کردند  . یکی از این اقوام قوم ترک نایمان بود  . نایمان‌ها دشمنانی به نام " ژوان ژوان"ها داشتند  . ژوان  ژوان‌ها مبتکر مان قورد گردانیدن اسرای خود بودند  . آنها اسیران جوان قبیله نایمان را گرفته و طی شکنجه‌های سخت و طاقت‌فرسا حافظ تاریخی آنان را مختل کرده و از آنها فردی بی بند و بار نسبت به قوم و قبیله خود می‌ساختند  .
مان قوردها طوری تربیت می‌شدند که تنها دستورات ارباب خود را مثل روبوت، و آدم آهنی‌ها بکار می‌بستند اگر ارباب مان قورد می‌گفت پدر و مادرت را بکش در چشم بهمزنی بدون هیچگونه ترحمی آنان را به قتل می‌رساندند  .
افسانه می‌گوید : در منطقه ساری اؤزیه چاههای زیادی وجود داشت و همه جا سرسبز و خرم بود ولی ناگهان قحطی بزرگی اتفاق افتاد و اقوام ساکن در آن صحرا به جاهای دیگر کوچ کردند  . قوم ژوان  ژوان‌ها نیز که مبتکر شستشوی مغزی جوانان بودند مجبور به کوچ گردیده بسوی رود ادیل (اتیل)- که همان ولگا باشد- رفتند. آنها چون به لعنت و نفرین الهی  به جزای مان قورد کردن جوانان  دچار شده بودند موقع گذر از روی آبهای یخ بسته ولگا همگی از کوچک و بزرگ و انسان و حیوان با شکسته شدن یخها به عمق آبها  مثل فرعون- فرورفته و از روی زمین محو و نابود شده به جزای خود می‌رسند  .
افسانه در مورد چگونگی مان قورد سازی ژوان ژ وان‌ها می‌گوید : ژوان  ژوان‌ها وقتی کسانی را اسیر می‌گرفتند آنها را به صحرا برده موهای سرشان را از ته می تراشیدند، بعد شتری را سر بریده و از پوست گردن شتر  که از سفت‌‌ترین قسمت پوست شتر است  قطعاتی را جدا کرده و بلافاصله به سر اسیر ‌چسبانیده ، آنرا محکم می‌بستند  . بعد از این کار دستبند و پای‌بند اسیران را محکم کرده آنها را در زیر آفتاب سوزان رها می‌کردند .
بعد از مدتی موی سر آنها رشد کرده و چون جایی برای رشد خود نمی‌یافتند برگشته بتدریج داخل مغز اسیر می‌شدند  . در این موقع بیشتر جوانان تاب تحمل این غذاب را نیاورده فوت می‌کردند ولی آنهایی که می‌ماندند در اثر برخورد موها با سلولهای حافظه تمام خاطرات گذشته خود را از دست داده و تنها مهارت‌های آنان در تیراندازی می‌ماند  . آنها به دستور ارباب خود هر کس را که دستور می‌داد بلافاصله تیرباران می‌کردند  . چون از بین ده اسیر یک اسیر مان قورد شده و بقیه می‌مردند لذا ارزش یک مان قورد  ده برابر یک غلام بود و اگر کسی مان قورد کسی را می‌کشت مجبور به پرداخت جریمه سنگین می‌شد  .
افسانه می‌گوید: روزی پسر جوانی بنام "ژول آمان" (یول آمان) فرزند پیرزنی بنام "نایمان آنا" برای گرفتن انتقام خون پدر خود از ژوان  ژوان‌ها که در جنگ با آنان کشته شده بود  به اتفاق سایر جوانان قبیله نایمان به ژوان ژوان‌ها حمله کرده و بعد از جنگی قهرمانانه اسیر می‌شود  . ژوان ژوان‌ها او رامان قورد کرده و به چوپانی گله‌های خود می‌گمارند ."نایمان آنا" برای نجات پسرش به منطقه ژوان  ژوان‌ها رفته و پسر خود را می‌بیند که چوپان گله شده است  . مادر به فرزند نزدیک شده و اسمش را می‌پرسد  . پسر جواب می‌دهد که نامش مان قورد است.   مادر در میان حسرت و ناامیدی از پدر و مادر و ایل و تبارش می‌پرسد  . پسر جوان تنها یک جواب دارد آنهم : من مان قورد هستم  . مادر سعی می‌کند حافظه‌ی پسر جوانش را به کار بیاندازد  . "چنگیز ایتماتف" - نویسنده معروف قرقیزی - در همان رمان "روزی به درازی قرن" بقیه ماجرا را چنین به رشته قلم می‌کشد که مادر خطاب به پسرش می‌گوید : " اسم تو ژول آمان است می‌شنوی؟ تو ژول آمان هستی  . اسم پدرت هم دونن بای (Donan bay) است پدرت بادت نیست؟ آخر او در زمان کودکیت به تو تیراندازی یاد می‌داد  . من هم مادر تو هستم، تو پسر من هستی، تو از قبیله نایمان هستی متوجه شدی؟ تو نایمان هستی  .
او (مان قورد) با بی‌اعتنایی کامل به سخنان مادرش گوش می‌داد  . گویی اصلا این حرفها ربطی به او ندارد  .
نایمان آنا باز دوباره تلاش کرد که حافظه پسرش را بکار بیاندازد لذا با التماس گفت:
 اسمت را بیاد بیاور  .  .  .ببین اسمت چیست مگر نمی‌دانی که پدرت دونن بای است؟ اسم تو مان قورد نیست ژول آمان است  . برای این اسمت را ژول آمان گذاشته‌ایم که تو در زمان کوچ بزرگ نایمان‌ها بدنیا آمدی   . وقتی تو بدنیا آمدی ما سه روز تمام کوچ خود را متوقف کردیم".
“نایمان آنا” برای اینکه احساسات پسرش را تحریک کند و او را به یاد کودکی خود بیاندازد برایش ترانه و لالایی و بایاتی می‌خواند ولی هیچ تاثیری در پسر جوان نمی‌کند  . در این موقع ارباب ژول آمان پیدا شده و نایمان آنا از ترس او پنهان می‌شود.ارباب ژول آمان از او می‌پرسد آن پیرزن به تو چی می‌گفت؟ ژول آمان می‌گوید او به من گفت که من مادرت هستم  . ارباب ژل آمان می‌گوید تو مادر نداری تو اصلا هیچ کس را نداری فهمیدی، وقتی آن پیرزن دوباره پیشت آمد او را با تیر بزن و بکش  . او بعد از دادن "حکم تیر" به دنبال کار خود می‌رود  . نایمان آنا وقتی می‌بیند او رفت از مخفیگاه خویش خارج شده می‌خواهد که دوباره حافظه تاریخی و قومی و خانوادگی پسر جوان را بکار بیاندازد لذا به او نزدیک می‌شود  . اما ژول امان با دیدن نایمان آنا بدون هیچ ترحمی در اطاعت کورکورانه از دستورات اربابش قلب مادرش را نشانه گرفته و او را از پشت شتری که سوارش شده بود سرنگون می‌سازد   . قبل از اینکه پیکر بی‌جان نایمان آن به زمین بیفتد روسری او به شکل پرنده‌ای بنام دونن بای درآمده و پرواز می‌کند . گویی این پرنده روح نایمان آنا را در جسم خود دارد. از آن زمان پرنده‌ای در صحرای ساری اؤ‍زیه پیدا شده و به مسافرین نزدیک گردیده و دایماً تکرار می کند:
"به یاد آر از چه قبیله‌ای هستی، اسمت چیست؟ اسم پدرت دونن بای است، دونن بای، دونن بای  .  .  ."
پیکر بی‌جان نایمان آنا در محلی که بعدها بنام او به قبرستان "آنا بیت" معروف گردیده به خاک سپرده می‌شود  . پسر مان قورد او حتی برای گرامی‌داشت خاطره مادر بر سر قبر او نیز حاضر نمی‌شود چراکه او خود را بی ‌پدر و مادر و بی‌اصل و نسب می‌دانست  .
ماجرای بوزقوردها و تشکیل امپراطوری بزرگ "گؤک ترک" در رمان بزرگ"Boz Kurtlar" نوشته "atsiz" در کتابی 555 صفحه‌ای و ماجرای مان قوردها در کتاب : "KUH Bapecpa bəpabəp" (گون وار عصره برابر) نوشته چنگیز آتیماتف، در 348 صفحه چاپ و منتشر شده است  . کتاب اخیر با نام "روزی به درازی قرن" به زبان فارسی و با نام "Gun olur asra bedel" گون اولور عصره بدل به زبان ترکی استانبولی و به نام"گون وار عصره برابر" به ترکی آذربایجان ترجمه شده است ترجمه شده است  .
بر اساس این رمان مشهور چنگیز آتیمایف در سال 2000 نمایشنامه‌ای در تئاتر شهر استانبول با نام اصلی "mankurt"(مان قورد) و با نام فرعی "Gun uzar yuz yil olur" (گون اوزار یوز ییل اولور)  به صحنه برده شده است  .
بدین ترتیب دو اثر بزرگ از دو نویسنده سترگ از دو افسانه کهن ترک چاپ ومنتشر شده که در یکی به ماجرای ترکان اصیل و در دیگری به ماجرای تاسف‌بار ترکان از خود بیگانه پرداخته می‌شود  .
باشد که روز و روزگاری دیگر داستانهای کهن ترک بشکل‌های هنری از قبیل رمان و نمایشنامه و فیلم درآمده و بازسازی گردد  .

» ورود تیم تراکتور سازی به لیگ برتر، اقدامی ناسنجیده
موضوع »
ورود تیم تراکتور سازی به لیگ برتر، اقدامی ناسنجیده

همانگونه که از اخبار فوتبال برمی آید، سکانداران فدراسیون فوتبال در پی یک اقدام شگفت انگیز، با اختصاص دادن تنها دو سهمیه برای تیم های استان تهران، تصمیم دارند تیم های تهرانی را به استانهای دیگر انتقال دهند. تا کنون انتقال تیم های صبا باتری به قم، راه آهن به مازندران و پیکان به قزوین و پاس به همدان در سال گذشته، قطعی شده است. بررسی ِ تبعات چنین اقدامی در حوزه ورزش و فوتبال، نشان میدهد این حرکت اگر چه در وجوهی قابل پذیرش است، اما در کلیّت موضوع با اشکلات فراوانی روبرو است. بالندگی فوتبال، صرفن در اثر پی ریزی ساختاری است که مبتنی بر برنامه ریزی و سرمایه گذاری مفید و جهت دار باشد. صرف انتقال مکانیکی یک تیم به شهرستانی، اگر چه در نگاه اول به نفع شهرستانی ها خواهد بود، اما بدون برنامه ریزی سنجیده، تنها قادر خواهد بود در حد یک موج کوتاه و زودگذر جلوه کند. انتقال تیم های تهرانی به شهرستانها، به مانند این است که درخت میوه ای بارداده را، از تنه قطع کرده و در محل دیگر کاشته تا احتمالن بار دهد، حال فرض کنیم محل دیگر، کویر هم باشد. آیا غیر از این است که درخت بریده شده، نیز خشک و نابود خواهد گشت. باید میوه درخت و بذر آن را انتقال داد نه خود درخت را!

یا مثل دیگر اینکه، دانش آموزان ضعیف را، در دبیرستان نخبگان، به زور تحمیل کنیم، چه خواهد شد؟ آیا غیر این است که دبیرستان نیرومند را به ضعف می کشانیم و هم آن دانش آموزان کارایی خود را دیگر نخواهند داشت. آیا جایگزین چنین روشی این نیست که، دبیرستانی با امکانات مناسب برای آن دانش آموزان برپا داشت تا ضمن طی کردن روندی به پیشرفت نایل آیند؟

هیج درخت پرباری در کویر میوه نخواهد داد، کویر را احیا کنیم.

با ایجاد ساختار و سازه های برنامه ریزی شده و مهیا ساختن سخت افزار و نرم افزار مناسب ورزش فوتبال، باید کوشید همان امکانات را، در شهرستان ها ایجاد کرد و در کنار این نیز، با سرمایه گذاری مالی قوی، از بازیکنان نیرومند ِ دیگر شهرستانها و تهران سود جست. براستی سستی و ناکارآمدی برخی مراکز استانها مانند تبریز، مگر با انتقال تحمیلی و اجباری تیم های تهرانی و یا حتی شهرستانی قابل حل است. عدم کارایی مسئولان و شاکله تیم ترکتورسازی برای راهیابی به لیگ برتر فوتبال ایران ریشه در برخی تعصباتی دارد که باید آنها را زدود، تا برطرف ساختن ِ درماندگی و نگاه به شدت متعصبانه و کور، فراهم آید. با نگاهی گذار به اسامی و زادگاه ِ بازیکنان تیم تراکتورسازی در خواهیم یافت، بیشترین آنها آذری بوده و این تیم کمتر از بازیکنان نخبه غیر بومی و غیر آذری سود می جوید. و در دنیای امروز،این تیم فوتبال تنها ره به ترکستان! خواهد برد نه به لیگ برتر !

از طرف دیگر، سمپاتی پانترکان از تیم ترکتور سازی یا به زعم آنها تراختورسازی، در سالیان گذشته سبب گردیده بخشی از نیرو و انرژی دستگاه های نهادی استان آذربایجان شرقی، مصروف مقابله با بازیگران جوان و فریب خورده ی پانترکان در استادیوم ها گردد. پانترکان پس از رخدادهای خورداد 1385، پیامد کاریکاتور سوسک، بر آن شدند که با استفاده از این بازیگران محدود خیابانی و استادیومی، خودنمایی کرده و خود را پر اهمیت و سمپاتیک جلوه دهند. در هفته هایی که تیم تراکتورسازی در مسابقات لیگ یک مسابقه داشته است، برخی جوانان فریب خورده با بلند کردن نشانه بوزگورد، و سردادن شعار های ضد ایرانی و ضد ملی، از خود نمایشات تجزیه طلبانه بروز دادند به گونه ای که دیگر شعارهای یاشا یاشا آذربایجان، با مسابقات تیم تراکتورسازی عجین شده است.

                   حضور بازیگران جوان فریب خورده ی پانترک در استادیوم

بنابراین انتقال یک تیم تهرانی و غیره به شهر تبریز  از دو جنبه قابل بحث و تحلیل است:

1 – ضرورت ایجاد بنیانها و ساختارهای برنامه ریزی شده همراه با سرمایه گذاری انبوه.

2 – ضرورت هوشیاری در مقابل تحرک پانترکان، به لحاظ اینکه در گذشته تحرکات حقیر عمله ها و بازیگران اندک پانترکان محدود به شهر تبریز بوده ودر صورت بذل و بخشش برای ورود ترکتورسازی به لیگ برتر، حساسیت موضوع صد چندان بوده و تحرکات پانترکان، دیگر انعکاس محدود گذشته را نخواهد داشت.

در این خصوص ضروری است، مسئولان تبریز و شاکله تیم ترکتور سازی دریابند نمی توان از یک طرف دل به منافع ملی بسپارند و از دیگر با تساهل و تسامح نسبت به برخی عناصر مشکوکی، حاشیه امنیت برای هویت تجزیه طلبان و پانترکان فراهم آید. اهدای چنین امتیازات درخشان و برتر، و همچنین بدست آوردن چنین امکانات آسانی، هزینه ای بدنبال دارد که همانا، حداقل دل در گروی ایران ِ اسلامی داشتن است. نه اینکه تمامی این امکانات را،براحتی خواست و داشت، و سپس با بیان اظهارات دو پهلو به پانترکان چشمک زده و به روی آنها با لبخند نگریست.

در همین رابطه خبر ذیل قابل توجه است :

« معاون سیاسی و امنیتی استاندارآذربایجان شرقی با بیان این مطلب که نام تیم لیگ برتری تبریز قطعا تراکتورسازی خواهد بود، اظهار کرد: از آنجایی که این تیم پس از تیم های پرسپولیس و استقلال سومین تیم پرطرفدار ایران است، بنابراین حضور آن در لیگ برتر باعث شور و نشاط و پیشرفت فوتبال منطقه و حتی کشور خواهد شد.  غفاری تاکید کرد: به دلیل حساسیت مردم آذربایجان به تیم تراکتورسازی هر تیمی با عنوان غیر نمی تواند به تبریز منتقل شود. »

براستی چگونه مردم دیگر استانها، می توانند تیم هایی با نام های غیر را تحمل کنند، اما مردم تبریز یا آذربایجان نمی توانند؟ این دیدگاه را باید چگونه ارزیابی کرد تا بتوان بدرستی منظور آن را فهمید؟ :

مردم آذربایجان خواهان تیمی هستند که در لیگ برتر حضور داشته باشد، از طرفی نیز، صاحب قدرت و توانایی برای شکست دادن ِ تیم های شهرستهای دیگر نیز نیستند، حال با امتیازی که دارای آن شدند، مانند برخی استهای دیگر، امکان اینرا یافته اند که از دست رنج تیم های شهرستاهای دیگر سود برده و به لیگ برتر وارد شوند، اکنون نیز با برتری جویی و زیاده دستی خواهان این نیز هستند، نام آن تیم نگون بخت، باید تراختورسازی باشد! و در غیر اینصورت تحمل هم نمی کنند، پس چرا دیگر استانها چنین خواسته ای ندارند. از طرفی دیگر هم فریاد بکشند که تمامی امکانات کشور در اختیار استانهای غیر آذری است.

بهرروی، پذیرایی تیمی به عنوان ترکتورسازی در لیگ برتر، با ارزیابی شرایط امروز تنها هنگامی سنجیده و قابل قبول است که، تغییر و تحول مناسب برای بی اثر کردن صدای پانترکان پدید آید، و پانترکان و حامیان آشکار و پنهان ِ آنها دریابند که، تنگنای ویرانگر و محرومیت از امتیازات و امکانات، تنها پاسخی خواهد بود که در صورت ادامه راه گذشته با آن مواجه خواهند بود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۸۸ساعت ۹ قبل از ظهر  توسط sam  | 

عکس های دیدنی از نسرین مقانلو
























+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۸۸ساعت ۹ قبل از ظهر  توسط sam  | 

جدیدترین عکسهای نیوشا ضیغمی، شیلا خداداد و بیتا بادران در حاشیه جشنواره فیلم فجر

عکسهای جشنواره فجر, نیوشا ضیغمی

عکسهای جشنواره فجر, نیوشا ضیغمیعکسهای جشنواره فجر, نیوشا ضیغمی

عکسهای جشنواره فجر, نیوشا ضیغمی

جدیدترین عکسهای نیوشا ضیغمی،

عکسهای جشنواره فجر, نیوشا ضیغمی

عکسهای جشنواره فجر, نیوشا ضیغمی

جدیدترین عکسهای نیوشا ضیغمی،

عکسهای جشنواره فجر, نیوشا ضیغمی

جدیدترین عکسهای نیوشا ضیغمی، شیلا خداداد و بیتا بادران در حاشیه جشنواره فیلم فجر

عکسهای جشنواره فجر, نیوشا ضیغمی

جدیدترین عکسهای نیوشا ضیغمی، شیلا خداداد و بیتا بادران در حاشیه جشنواره فیلم فجر

عکسهای جشنواره فجر, نیوشا ضیغمی

جدیدترین عکسهای نیوشا ضیغمی، شیلا خداداد و بیتا بادران در حاشیه جشنواره فیلم فجر

عکسهای جشنواره فجر, نیوشا ضیغمی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۸۸ساعت ۷ قبل از ظهر  توسط sam  | 

عکس های جدید ازاده صمدی

 

 
http://img2.tinypic.info/files/ffep259ytey2bu6xmheh.jpg

http://img2.tinypic.info/files/k8wcsooj3u6prr54q1os.jpg

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۸۸ساعت ۷ قبل از ظهر  توسط sam  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۸۸ساعت ۷ قبل از ظهر  توسط sam  | 

انتظار


انتظار یعنی مشق مقاومت و پایداری.

انتظار یعنی تزریق خون به رگ های خشکیده عدالت.

انتظار یعنی فرصتی برای عاشقی.

انتظار یعنی پاسداشت شرافت و کرامت انسانی.

انتظار یعنی  حماسه تبر ابراهیم و ذوالفقارعلی (ع).

انتظار یعنی تفسیر خون نامه نینوا.

انتظار یعنی ضمانت نامه پیروزی هابیلیان.

انتظار یعنی چشیدن طعم یقین در عصر شکّاکیت.

انتظار یعنی بهانه ای برای تپیدن قلب تاریخ.

+ نوشته شده در  شنبه سوم بهمن ۱۳۸۸ساعت ۸ قبل از ظهر  توسط sam  | 

عکسهای ماریا کری در کلورادو

عکسهای ماریا کری در کلورادو

عکسهای ماریا کری در کلورادو

عکسهای ماریا کری در کلورادو

عکسهای ماریا کری در کلورادو

عکسهای ماریا کری در کلورادو

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم دی ۱۳۸۸ساعت ۹ قبل از ظهر  توسط sam  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم دی ۱۳۸۸ساعت ۹ قبل از ظهر  توسط sam  | 

anniereusser4.jpg

annazabbal10.jpg

 

afliti_makeup3.jpg

allaboutu31.jpg

afliti_makeup5.jpg

afliti_hairext3.jpg

13ygn4w.jpg

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم دی ۱۳۸۸ساعت ۸ قبل از ظهر  توسط sam  | 

جسیکا البا jessica alba

 

عکس های جدید جسیکا البا jessica alba-عكس های جسیكا البا-جسیكا آلبا-عكس های بازیگران زن خارجی-



 

عکس های جدید جسیکا البا jessica alba-عكس های جسیكا البا-جسیكا آلبا-عكس های بازیگران زن خارجی-

عکس های جدید جسیکا البا jessica alba-عكس های جسیكا البا-جسیكا آلبا-عكس های بازیگران زن خارجی-

عکس های جدید جسیکا البا jessica alba-عكس های جسیكا البا-جسیكا آلبا-عكس های بازیگران زن خارجی-

عکس های جدید جسیکا البا jessica alba-عكس های جسیكا البا-جسیكا آلبا-عكس های بازیگران زن خارجی-

 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم دی ۱۳۸۸ساعت ۸ قبل از ظهر  توسط sam  | 

مطالب قدیمی‌تر